دسته‌بندی نشده

خیلی چیزها پایانش از آغازش مهمتر است

خیلی چیزها پایانش از آغازش مهمتر است.

مثل زندگی انسان ها. برای همین است برای عاقبت بخیری همدیگر زیاد دعا می کنیم.

خانه نوجوان، جایی بود برای اینکه هم خود نوجوان ها بدانند مهم اند و تأثیرگذار و هم بقیه یادشان بیفتد یک دهم از جمعیت کشور چه کارها که از دستش بر می آید. و اگر حالا حرف از پایان یک اتفاق است یا تعلیقی بسیار بسیار طولانی؛ دلایل زیادی برای آن وجود دارد.

۱٫ خدا یا اگر به کسی دانش چیزی را می دهی لوازمش را هم بده.
این یعنی ایده های بزرگ فرهنگی نیازمند حمایت جدی مسئولین هستند و بسیار پیش می آید که طرحی خوب در سایه کم لطفی آن ها که سررشته امور را در دست دارند و ابزار لازم را در چنته؛ این ایده ها با تمام دوندگی های نیروهای جهادی، به نتیجه مطلوب نرسد. و خانه تنهای تنهای تنها بود.
۲٫ بچه بشین سر جات!
این ادبیات اغلب خانواده هاست که حتی نمی فهمند چطور فرزندانشان بزرگ شده اند و دیگر آن کودکی که باید به آنها گفت چه کار کن و چه کار نکن؛ نیستند. کاش خانواده های عزیز باور می کردند قدرت بی نظیری را که در وجود نوجوانان این سرزمین است. وقتی مادر و پدرها که باید دلسوز فرزندانشان باشند، روح بزرگ آن ها و رسالتی را که بر دوش خود احساس می کنند نادیده بگیرند؛ متولیان خانه نوجوان هم می شوند دایه مهربانتر از مادر!!

حرف آخر: خانه یک ایده است. کاش کسانی بلد باشند از تمام وجودشان برای ساختن رویاهای دیگران به خصوص آینده سازان این کشور مایه بگذارند.

 

خانه نوجوان ایران تعطیل شد

به امید دیدار

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن